تبليغاتX
انتظار بی وصل ...

انتظار بی وصل ...

 

سلام . امروز روز تولدمه و چند مطلب کوتاه :

۱  توی دوتا نمایش به طور همزمان دارم کار میکنم تی و در به در

(دستیار کارگردان و عکاس ) محل اجرا سینما پیوند تهران (به زودی)

و دستبند دوستی (کار کودک)  (بازیگر و دستیار کارگردان) در حال آماده سازی.

 که هر دو  را با استادم آقای تحسینی همکاری می کنم .

۲  مجید دلروز همبازی دوران کودکی را باز پیدا کردم.

۳ بابت بی توجه شدن به وبلاگ و دوستان پوزش میخوام ما مثل بعضی ها فعلا

اینترنت رایگان و کلا دسترسی نداریم . وقت هم بذار روش .

۴ هدا و مسعود عزیز بابت همه چیز ممنونم

۵ و این نوشته تقدیم به حمید رضا :

غذای شما جوجه کباب باشد یا  یونجه فرقی نمیکند ...

... اگر عاشق نباشید ...

صندوق دار قصه شاپرک  را ... از راننده ون را شنید ...

قبض رسید را سپید صادر کرد .

۶ لاله هلندی ( محمود )  و احمد غریب در ینگه دنیا دوستتان دارم .

۷ هنوز سبزم و زنده ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 22  توسط علوی مقدم  | 

 

چند وقتی در نمایش زیباترین بازگشت به کارگردانی استاد عزیزم آقای تحسینی

در فرهنگسرای قرآن به همکاری پرداختم ...

در ده شبی که این نمایش در یکی از محله های جنوبی شهر (نزدیک سه راه آذری)

 اجرا شد به حقایقی دست یافتم و دیدم و فهمیدم چقدر زخمهای عمیقی دارد هنر

این سرزمین ... به هر حال بعد از چندین سال سکوت بازگشت زیبایی به عشق

همیشگیم هنر نمایش داشتم و آن را به فال نیک میگیرم ...

و از دوستانم بخاطر عدم اطلاع رسانی پوزش می خواهم ...

همیشه زیباترین بازگشت در سکوت جلوه ای خاص دارد .

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 دی1389ساعت 17  توسط علوی مقدم  | 

 

لاله های هلندی در دست تو ...

 

و چشم من از دیدنت محروم ...

 

جز خدا ... هیچکس نمی دانست چقدر دوست داشتیم ...

 

رنگ سفید زندگی را ...

 

و غروبها  چای مینوشیدیم  میان حرفهای روشنمان .

 

میان دو در باز  ه پنجره   عشق  را دوره می کردیم .

 

افسوس که خواندنی نبود کتاب قلبمان .

 

تو روزی به عزم رفتن ... تمام خاک وطن را به فراموشی دادی ...

 

حتی بغض من هم ...

 

نشد رخت رفتن را بگیرد از تو ...

 

حالا که گل می چینی میان غریبه های دور ...  یاد کن ...

 

از خاک و چشمی ...  که نگران نبودنت ...

 

میان دو  در باز  ه پنجره شعرش را به گریه می سپارد ...

 


پ.ن : سلام محمود عزیز ... هلند یا هر جای دنیا که باشی ... فرقی نمی کنه ...

 

مهم اینه که در قلب منی ... جرم تو سیاسی و جرم من عاشقی ...

 

قبول کن که ما هر دو به این دنیا مهر باطل زدیم ...

 

خسته نشو ... لحظه پرواز را در خاطرت مرور کن ...

 

آسمان با ماست ... ( به امید یک چای داغ میان دو در بازه پنجره )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 آبان1389ساعت 18  توسط علوی مقدم  | 

 

جدا از تقویم رایج ... که برای همه آشناست ... هر کس در دنیای درون خودش یه تقویم داره ...

 

پنجم مهر در تقویم شخصی من با نام :  روز ( عشق و آزادی... استقلال بیان ) ...

 

نامگذاری شده ...  امیدوارم این روز پاییزی برای همه روز بزرگی باشه ...


 

چند وقتی بد جور دارم جوش دنیا رو میزنم ... ( خداوند شفا دهد ) ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت 10  توسط علوی مقدم  |